زندگی و دست نوشته های من ، افشار سیگارچی
در یک شب زمستانی یا در حقیقت ، بعد از سپری شدن یک روز جمعه پر التهاب ، بالاخره در شانزده بهمن ۱۳۶۶ متولد شدم. فرزند چهارم احمد سیگارچی و مهری خرسندی ام.
فکر می کنم اسم ام بی ارتباط با نادر شاه افشار نیست. پدرم با اینکه می دانست نادر ، فرزندانش را نابینا کرد ، اما او را دوست داشت. حتی وقتی جوان بود ، در نمایشنامه ای نقش او را بازی کرد. شاید به همین دلیل بود که اسم من را افشار گذاشت.
پدرم هنرمندی سرشناس و مادرم زنی مهربان است که برای تربیت ما تلاش زیادی کرد.
نوجوانی ام در دهه هفتاد شکل گرفت که اختلاف طبقاتی تازه شروع شده بود و با آغاز دهه هشتاد ، کم کم ، زندگی را تمرین کردم.
در کنار درس ، از ۱۳۸۲ ، با گیلان امروز کار صفحه آرایی را شروع کردم و زمانی که برادرم آرش به اجبار حکومت زندانی شد ، کار خبرنگاری را شروع کردم.
با اینکه دو ، سه سال سابقه دارم اما فکر می کنم هنوز اول راه هستم.
«پرنده مهاجر»ِ کوروش یغمایی را شنیده اید؟ من آن پرنده مهاجرم.
افشار هستم و نام فامیلم سرشناس تر از خودم. همیشه فکر می کردم ، من زیر سایر نام پدر و برادر هایم گم شده ام ، اما نه ، اگر در میان سروهای قد افراشته ، درختی کوچک بوده ام ، همواره بوده ام. بله ، من ، پرنده مهاجر ، همواره بوده ام. پیوند من به خبرنگاری ، از راهروهای بخش فنی روزنامه ای بود که «آرش» سردبیرش بود اما با رفتن او ، قلم به دست من افتاد ، پس نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت. افشار سیگارچی
پاسخ خود را بنویسید