زندگی و دست نوشته های من ، افشار سیگارچی
تو تونس یه سبزی فروش بزای اعتراض به مشکلات و فقر و بیکار شدنش خودشو آتیش میزنه ، خاورمیانه به کل برای آزادی خواهی بپا می خیزه ؛ در کشور ما یک پرستار به خاطر حجابش اخراج میشه و خود کشی میکنه میمیره هیچی نمیشه ، هر چند چرا یه چیزایی میشه . میشه تو فیسبوک در این باره نوشت که بقیه بتونند لایک بزنند
«پرنده مهاجر»ِ کوروش یغمایی را شنیده اید؟ من آن پرنده مهاجرم.
افشار هستم و نام فامیلم سرشناس تر از خودم. همیشه فکر می کردم ، من زیر سایر نام پدر و برادر هایم گم شده ام ، اما نه ، اگر در میان سروهای قد افراشته ، درختی کوچک بوده ام ، همواره بوده ام. بله ، من ، پرنده مهاجر ، همواره بوده ام. پیوند من به خبرنگاری ، از راهروهای بخش فنی روزنامه ای بود که «آرش» سردبیرش بود اما با رفتن او ، قلم به دست من افتاد ، پس نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت. افشار سیگارچی