زندگی و دست نوشته های من ، افشار سیگارچی
در خبر ها مطلبی دیدم در مورد آقای هاشمی که فرمودن اگر آقا اجازه ندهند به قم نمی روم .. آقای هاشمی

شما سه دهه است در بالاترین مقامات کشوری مشغول به کار بودید و از اول انقلاب اگر نگویم نفر اول ، فرد دوم این مملکت بوده اید ، عرض کردید قصد رفتن به قم را دارید قصد دارید از تمام پست هایتان استعفا دهید و دلیل این نارضایتی شما ازوضع کنونی کشور است که این امر بعد از انتخابات ۲۲ خرداد سال ۸۸ ایجاد شده ؛آقای رفسنجانی من یک جوان ۲۱ ساله هستم اما هر چه قدرهم انتقاداتم خام و غیر کارشناسانه باشه سوالهاییه که من جوان از شما دارم .
شما اگر فرد عادلی هستید چرا در زمان کشتار های دسته جمعی ، قتل های زنجیره ای سکوت کردید در آن زمان عدالت کجا بود شما کجا بودید در زمانی که در ایران عزیز کشوری که به قول آقایان بر اساس قوانین اسلامی اداره می شود در زمان سنگسار زنان شما کجا بودید در زمان اعدام جوانان و روشنفکران و فعالین سیاسی ،روزنامه نگار ها …. شما کجا بودید نه اینکه این مسایل تمام شده نه ؛ هنوز هم ادامه داد چه بسا که بعد از کودتای سال ۱۳۸۸ این شرایط بدتر هم شده ، فکر کنم اطلاعاتتون در این زمینه خیلی بیشتر از من باشد هر چی باشه شما در قلب این نظام هستید و بهتر از این کشتار ها و بگیر و ببند ها با خبرید .
در واقع با اشاره به چند نکته هرچند شاید غیر حرفیه ای خواستم بدونید که حنای شما دیگر رنگی برای من و خیلی از هم نسلان من نخواهد داشت و باز سعی نکنید با حربه های سیاسی مردم را فریب دهید . این مردم باتوم خورده اند گاز اشک آور به سویشان پرتاب شده در خیابان به آنها شلیک شده و شهید داده اند دیگر ترسی نیست دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند ، حواست رو حسابی جمع کن که اواخر سردمداری شما …. .
«پرنده مهاجر»ِ کوروش یغمایی را شنیده اید؟ من آن پرنده مهاجرم.
افشار هستم و نام فامیلم سرشناس تر از خودم. همیشه فکر می کردم ، من زیر سایر نام پدر و برادر هایم گم شده ام ، اما نه ، اگر در میان سروهای قد افراشته ، درختی کوچک بوده ام ، همواره بوده ام. بله ، من ، پرنده مهاجر ، همواره بوده ام. پیوند من به خبرنگاری ، از راهروهای بخش فنی روزنامه ای بود که «آرش» سردبیرش بود اما با رفتن او ، قلم به دست من افتاد ، پس نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت. افشار سیگارچی