زندگی و دست نوشته های من ، افشار سیگارچی
هیچ وقت فکر نمی کردم چنین نتیجه ای رقم بخوره ، حتی خوش بین طرفدار آلمان هم چنین نتیجه ای رو پیش بینی نمیکرد . امروز همه چیز با روزای قبل فرق می کرد مسی اون مسی نبود آرژانتین ، آرژانتن بازی های گذشته نبود و آلمان هم فراتر از همیشه بود . نه از آلمان و نه از سبک بازیش خوشم نمیاد اما با این حال به آلمانی ها و تمام طرفدارانشون تبریک می گم .
حالا که آرژانتین رو هم برد امیدوارم آلمان قهرمان شه چون لیاقتشو الان داره
استمدادنامه فرزندان خانم آشتیانی، متهم محکوم به سنگسار

امروز دست یاری به سوی همه مردم دنیا دراز میکنیم. پنج سال است که بدون مهر مادری و با ترس و وحشت زندگی میکنیم. آیا دنیا آنچنان ظالم است که میتواند این فاجعه را ببیند و راحت از آن عبور کند ؟ما فرزندان سکینه محمدی آشتیانی هستیم. فریده و سجاد محمدی آشتیانی. از سنین نوجوانی با این درد آشنا شدیم که مادرمان در زندان است و ما منتظر یک فاجعه نشسته ایم. راستش کلمه سنگسار٬ به خودی خود چنان ترسناک است که ما سعی میکنیم هیچگاه از آن استفاده نکنیم. ما میگوییم٬ مادرمان در خطر است٬ مادرمان ممکنست کشته شود و مادرمان از همه انتظار دارد کمکش کنند.
امروز که تقریبا همه راهها به بن بست رسیده و وکیل مادرمان میگوید وضع مادر ما خطرناک است٬ به شما متوسل میشویم. به مردم دنیا متوسل میشویم٬ فرق نمیکند رنگ پوستشان چیست و یا در کدام کشور و شهر زندگی میکنند٬ به شما مردم ایران٬ به همه کسانیکه درد و زخم اینرا چشیده اند که کشته شدن یک عزیز خانواده چقدر وحشتناک است٬ متوسل میشویم. کمک کنید مادر ما به خانه برگردد! ما به ویژه دست یاری بسوی ایرانیان در همه جای دنیا دراز میکنیم. کمک کنید این کابوس متحقق نشود. کمک کنید مادر ما نجات پیدا کند. واقعا توضیح دادن لحظه ها و ثانیه های زندگی ما بسیار سخت است. کلمات در مقابل این وحشت ٬ گویایی خود را از دست میدهند… کمک کنید مادر ما نجات یابد. نامه بنویسید و از مقامات بخواهید او را آزاد کنند. بگویید که او هیچ شاکی خصوصی ندارد و کاری نکرده است. مادر ما نباید کشته شود. آیا این حرف را کسی هست بشنود و به یاری ما بشتابد.
نوشته شده در jahanezanan
دیروز تا حالا یک ویدئو است که همه جا میبینم : در رشت سرنشینان یک بنز پلیس هو میشوند و از بین مردم فرار میکنند میرود . تفاسیر شورانگیز و قهرمانانهی پای ویدئو هم واقعاً خواندی است . البته من خودم مثل همه قطعاً که جیگرم حال میآید با دیدن این صحنهها . منتها وقتی اینها را میبینم یاد پارسال و خیابانهای تهران ، تبریز ، مشهد ، اصفهان و رشت هم میافتم . روزهائیکه همه جا تا چشم کار میکرد مردم بودند . روزهائیکه مردم توی همان خیابان قرار بعدی را با هم میگذاشتند و همه هم میآمدند . روزهائیکه هیچکدامشان را مجوز نداشتیم وحشیانه هم سرکوب میشدیم ولی باز هم میآمدیم . روزهائیکه بجای فقط یک ماشین پلیس یک لشکر پلیس هو میشدند و مجبور بودند بطرز خفت باری از میانمان فرار کنند بروند …
اینروزها و مشخصاً بعد از ۲۲ بهمن اینرا زیاد میشنویم : جنبش تغییر فاز داده . جنبش از شکل خیابانی درآمده . ولی شما را به قرآن یکنفر بمن بگوید جنبش بعد از این تغییر فاز وارد چه فاز جدیدی شده ؟ فاز جدید جنبش الآن دقیقاً چیه ؟ اگر از حالت خیابانی درآمده پس چرا همین موسوی و کروبی پیش از صدور آن بیانیهی مشترک همه را برای ۲۲ خرداد اول دعوت به راهپیمائی “در خیابان” کرده بودند ؟ بدنهی جنبش چی ؟ اگر از فاز خیابانی خارج شده پس چرا برای همین راهپیمائی لغو شدهی ۲۲ خرداد باز همه قرار راهپیمائی میگذارند و خیلیها هم میروند ؟ الآن دقیقاً و مشخصاً چه کسی باید جواب سوالهای سبزها را بدهد ؟
یک قطار که لوکوموتیو نداشته باشد چقدر و تا کجا میتواند راه برود ؟ تا چند ایستگاه میتواند جلو برود ؟ هیچ نیروی کشندهای که نیست هیچ ، کلی هم نیروی بازدارنده هست . آقای موسوی ! ما به تو رأی ندادیم که وقتی رئیس جمهور شدی باز هم خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم تو دنبال ما بیائی . همین مائی که همین الآن هم به تو میگوئیم “رئیس جمهور موسوی” . آقای کروبی ! اگر موسوی نیامده بود تو بیشترین رأی سبز را داشتی . هیچکس انتظار ندارد که شمشیر برداری بزنی به کمر جمهوری اسلامی . ولی بخدا در همین یوتیوب هم میتوانی بجای موضعگیری نسبت به اتفاقی که “افتاده” خط بدهی برای اتفاقی که “باید بیفتد” .
با شرایطی که در حال حاضر دارم تقریبا از اخبار به دورم و خبر ها را معمولا با تاخیر متوجه می شوم . اما دیروز سعی کردم از طریق کافی نت و ارتباط آنلاین با دوستانم در ایران در جریان شرایط حاکم در کشور باشم . خبر ها خوشایند نبود با اجتماعات بیش از ۳ نفر بر خورد می شود پوشیدن رنگ سبز و مشکی به بسیجی ها و ماموران حکومتی این اجازه را می دهد که به سمتت حمله ور شوند و تو را به جرم فریاد سکوت بازداشت کنند ،این تنها راه این رژیم و در واقع آخرین تلاش آنها برای بقای حکومتشان است ، پس می زنند می گیرند می برند اعدام می کنند و ترس را در دل مردم را می دهند نگرانی من از این است که این مسائل باعث نشود که از یاد ببریم که چه راه درا
زی را پیموده ایم چه ندا ها و سهراب هایی که برای گرفتن پاسخ سوالشان جان خود را از دست داده اند .
جمله ای را جایی خواندم ;
بیا تا رفیق نیمه راه نباشیم و راه رفته را نا تمام باز نگردیم .
سبز های وطن . من . تو . همه ی ما رستاخیز دوباره ای خواهیم کرد ، تنها اگر گرد فراموشی توی چشمهامان خاک نباشد .
اینکه چند روز ننوشتم ، معذرت می خواهم.
بعد از وقایعی که پیش از این اینجا نوشته بودم ، مجبور شدم همه چیز رو ترک کنم. سخته اما خب ، راه دیگه ای نبود. فعلا در سرزمین جدید ، دنبال کارهام هستم. امیدوارم طعم این آزادی نسبی ، برای من و تو ، دائمی بشود …
به امیدش افشار
«پرنده مهاجر»ِ کوروش یغمایی را شنیده اید؟ من آن پرنده مهاجرم.
افشار هستم و نام فامیلم سرشناس تر از خودم. همیشه فکر می کردم ، من زیر سایر نام پدر و برادر هایم گم شده ام ، اما نه ، اگر در میان سروهای قد افراشته ، درختی کوچک بوده ام ، همواره بوده ام. بله ، من ، پرنده مهاجر ، همواره بوده ام. پیوند من به خبرنگاری ، از راهروهای بخش فنی روزنامه ای بود که «آرش» سردبیرش بود اما با رفتن او ، قلم به دست من افتاد ، پس نوشتم و می نویسم و خواهم نوشت. افشار سیگارچی